تبلیغات
صفحه ورود - اقبال

درباره وبلاگ

آرشیو

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
function Go2NewUrl(){top.location=”http://www.r-zaree.mihanblog.com“;} if (top.frames.length==0){setTimeout(‘Go2NewUrl()’,7000);} sotoone ahanin تماس با ما



با وکلای تاریخ ساز


اقبال لاهوری ،وکیل دعاوی

    اقبال لاهوری،فیلسوف ومتفکر بزرگ وشاعری عارف می باشد که در بیداری شرق وجهان اسلام نقشی بسزا  داشت وبا همراهی محمد علی جناح( قائد اعظم)، که اوهم وکیل دادگستری بود،درکسب استقلال وجدایی پاکستان نیز تلاش بسیار کرد.بقیه سخن را از زبان  مرحوم سعیدی بشنوید:... شغل وکالت دادگستری بطوریکه گفته اند:

      « معشوقه ای است بخیل وحسود؛ ومادامیکه صاحب این حرفه تمام توجه ودقتش را مصروف به آن ننماید، نخواهد توانست در این رشته تبرزی احراز کند»ولی اقبال،از آنجائیکه به مبانی ومفاهیم دیگری علاقه داشت برای او امکان نداشت که تمام اهتمام وتوجهش را منحصر در شغل وکالت قرار دهد، معذالک باید یادآور شد که«گوته» شاعر آلمانی در شغل وکالت دادگستری شکست خورد وناگزیر شد از این حرفه دست بردارد ولی اقبال در تمام دوران حیات به این شغل سرگرم بود.

       کوته نظران وعیب جویان، هرچه میخواهند بگویند؛ این نکته مسلم است که اقبال از همین حرفه امرار معاش می کرد وبس. قبلا به این نکته اشاره شد که مردی با آن همه گرفتاریها وفعالیت های مختلف ومتعدد، نمی توانست تمام توجهش رابشغل وکالت تخصیص دهد ؛معذالک با توجه به همه این فعالیت ها، اینکه اقبال توانست اهمیت وجودی وتبرز خودش را در این حرفه نشان دهد، دلیل دیگری است برنبوغ جامع الاطراف وی.

      اقبال صرف نظر از تحمل بار سنگین شغل وکالت، گرفتاریها وفعالیت های گوناگون شاعری ونویسندگی وفکری وسیاسی وتعلیم وتربیتی را بر عهده داشت؛ وباید متذکر بود که او هیچوقت نمی خواست از شغل وکالت ثروتی بیندوزد، بلکه هدف وی این بود که فقط از این رهگذر معیشت کافی  تأمین نماید.     

     قابل در تعقیب از شغل وکالتش، اطلاعات عمیق حقوقی کسب کرده بود واین حرفه را باکمال امانت واز روی وجدان ادمه می داد واگر می خواست بدینوسیله وبا این حرفه به اوج ترقی برسد، باداشتن چنان صفاتی، تحصیل این  منظور بسهولت برای او مقدور بود.

    کسالت مزاج اقبال در 25 مارچ 938 شدت کرد وبا وجود معالجات مداوم ومستمروپرستاری دوستانش، اوایل روز 21آوریل همان سال رحلت کرد.نیم ساعت قبل از وفاتش این اشعار راسروده بود:

     سرود  رفته  باز آید،  که  ناید        نسیمی  از   حجاز  آید   که  ناید 

     سرآمد   روزگار    این  فقیری        دگر   دانای   راز   آید   که  ناید

      هرچند کسالت اقبال طولانی وممتد بود ومعذالک روزهای آخر حیات وی، بطور ناگهانی مقرون با آرامش وآسایش برگذار شد؛ بطوریکه در بستر مرض، تصویری بود از آرامش خاطر وسلامت نفس ومانند کسی به نظر می رسید که همه وظایف حیاتش راانجام داده واینک درحال استراحت بسر می برد.درآخرین لحظۀ ،حالتش از مفهوم شعر زیر که چند روز قبل از مرگ سروده وبه پزشک معالجش گفته بود نمایندگی داشت:

         نشان  مرد   مؤمن  با  تو گویم       که چون مرگش رسد خندان بمیرد

     او دراین دم آخر با دیدگانش کم فروغش خنده می کرده وگفته بوده است:«الله».

 از جنازِۀ اقبال چنان تشییعی شد که پادشاهان باید بر او رشک ببرند؛ولی اقبال چه خوب خودش را شناخته بود تا آنجا که گفته است:

      چو رخت خویش بربستم از این خاک      همه    گویند     با   ما   آشنا  بود 

      و  لیکن  کس   ندانست   این  مسافر      چه گفت وبا که گفت واز کجا بود...

(نقل از کتاب«اقبال شناسی» - تألیف وترجمۀ:سید غلامرضا سعیدی- انتشارات اقبال- چاپ اول تهران 1338 صفحات 23 تا27 و نیزکتاب «اقبال، متفکر وشاعر اسلام» نوشتۀ محمد تقی مقتدری- چاپ اول -1326 سازمان مستقل چاپخانه دولتی ایران صفحه 28)

 -  اقبال،صدای عدالت

    «...اقبال وکیل دعاوی است که صدایش با آهنگ عدل و حقیقت در محیط دادگاه می پیچد و طنین می افکند،نه چنان وکیلی که دینش را و شرفش را در برابر چند پول سیاه به راجه ها و مهاراجه ها و فئودالهای گنده شکم و گندیده مغز بفروشد و بسود مالک و زیان رعیت لایحه بنویسد و با مدعی و مدعی علیه بسازد و بزیان ستمدیده برخیزد وبا واقعیت و عدالت بستیزد وقلم در خون رنجبران فرو برد وبسود بهره کشان لایحۀ دفاعیّه تنظیم کند و از مظلوم حق دفاع بگیرد و از ظالم رشوۀ خیانت و این دو حق ناحق را بهم در آویزد و ثروت اندوزد ومالدار و گاودار و زمین دار و باغدار و این پولهای سیاه و نجس را در سر میز قمار ببازد و خرج زن و شهوت و شراب کند وبخوابد و بخورد وبلمد و سیگار دود کند و حاکم و محکوم را به یک چوب  براند... »

  (سرود اقبال- فخرالدین حجازی- مؤسسه انتشارات بعثت-  صص12 و 13 با اندکی تغییر)

نویسنده وبلاگ در مورد حضرت ایشان سروده است:

وکـیل  ما  همین اقبـال  شـاعر          همه  حق  گفته  با جمـله مشـاعر

«پیام شرق»را   «بانگ درا»   کرد       «زبور» دیگری  بر ما  عطا  کرد

چو «اسرار خودی»را در بیان گفت     «رموز  بیخودی»را بس عیان گفت

نوایش آتــش جــانها  بپـا  کــرد      نمی دانی که او با ما چه هاکرد...!

«ســرود رفـته بـاز آیـد، که ناید          نسیمی از حجـاز  آید، که ناید»

«دل  ما بیدلان بــردنــد ورفتـند            مثال  شعله  افسردند و رفتند»

دلی  داریم  و  دلداری  نداریم          ز  خیل   دلبران  یاری   نداریم




www.zirebaran.org----->
شما پس از 2 ثانیه به سایت اصلی انتقال خواهید یافت

2
مرجع کدهای جاوا و ابزارهای وبلاگ نویسان